قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3423
تاريخ الفي ( فارسى )
تحريص نمود . اين نوبت نيز سپاه اسلام هجوم آورده ايشان را بازگردانيده تا به پاى تل رسانيدند . چون اين نوبت من فرياد « هزمناهم ، هزمناهم » برآوردم . پدرم به جانب من نگاه كرد و فرمود كه « اى پسر چه فرياد مىكنى ؟ » « 1 » هزيمت وقتى خواهد بود كه آن خيمه كه فرنگان براى ملك خود برپا كردهاند ، بيفتد . » القصّه ، سه نوبت فرنگان از بالاى تل سپاه اسلام را زده زده تا به قلب رسانيدند ، و باز سپاه اسلام ايشان را بازگردانيدند و به بالاى تل بردند . نوبت چهارم به يك بار ديدم كه آن خيمه افتاد . و چون پدرم ديد كه خيمه فرود آمد ، فى الحال خود را از اسب بر زمين انداخته سجدهء شكر به جاى آورده ، روى به بالاى تل نهاد . و چون به بالاى تل برآمده ديديم كه جميع فرنگان سلاح را از خود دور كرده ، روزانو ، بر زمين ، دست بسته نشستهاند . پدرم فرمود كه همه را گرفته پايين آوردند ، و از براى پدرم خيمه در بالاى آن تل برپاى كردند . و چون ملك كى را آوردند ، پدرم او را بر پهلوى خود جاى داد و فرمود كه آب يخ آورده به وى دادند . ملك كى آب خورده بيضهء آن را به پرنس ارناط داد . و چون پرنس ارناط آن آب خورد ، پدرم از روى اعراض گفت : « اى حرامزاده ! بهغير رخصت من آب خوردى . [ 163 ب ] به تو امان من نمىرسد . » بعد از آن شروع كرد و غدرهاى او را بر وى شمرد كه « چون نقض عهد و پيمان كرده و قافله تجار را زدى و هرچند من در باب ايشان شفاعت كردم قبول ننمودى ، مع هذا هميشه در مقام آن بودى كه بر حرمين استيلا يافته شعائر اسلام خراب كنى . اكنون من بنابر وفا آنچه دوبار با خداى خود نذر كرده بودم كه اگر بر تو ظفر يابم تو را گردن زنم ، همين لحظه تو را به جهنم مىرسانم . يكى در وقتى كه تو به جانب حرمين متوجّه شده بودى و ديگر در اين وقت كه نقض عهد و پيمان كرده قافلهء مسلمانان را تاراج كردى . » پس در همان مجلس پدر من برخاست و او را به دست خود گردن زد . و چون ملك كى آن حالت را مشاهده نمود لرزه بر اندام وى افتاد . پدرم او را تسليت داده از آن خوف و ترس بيرون آورد . پس از آن حكم فرمود كه او را با جمعى از اعيان امرا كه به دست او افتاده بودند به دمشق برده نگاهدارند ، و هركه از طايفهء داويه و اسبتاريه باشد ، او را به قتل رسانند . و آن مقدار فرنگ به دست افتاده بودند كه هركه ايشان را مىديد خيال مىكرد هيچكس از ايشان كشته نشده ، همه اسير شدهاند . و از كثرت كشتگان هركه ايشان را مىديد يقينش مىشد كه جميع فرنگان به قتل رسيدهاند و هيچيك از ايشان زنده بيرون نرفته . در اين وقت به عرض صلاح الدّين رسانيدند كه جمعى كثير از داويه و اسبتاريه به دست
--> ( 1 ) . الكامل : « خاموش باش ! »